خودافشایی گاردین

پیش نوشت: چون الان مدتی است واژه‌ی #خودافشایی را به هر بهانه‌ی مربوط و نامربوطی به کار برده‌ام و چون بلد نبودم تیتر دیگری برای این مطلب انتخاب کنم، تیتر را این‌گونه انتخاب کردم.

اصل خبر:

امروز داشتم به عادت هر روز، خبرهای نشریات مطرح را مرور می‌کردم که مطلبی در پایین یکی از خبرهای گاردین، توجهم را جلب کرد:

guardian-request

گاردین به مشکلات مالی خود و کاهش شدید درآمد تبلیغاتی اشاره کرده و با توجه به افزایش روزافزون مخاطبان و کاهش روزافزون درآمدها، از خوانندگان درخواست کمک کرده است.

دو گزینه‌ی پیشنهادی هم جالب بود. خواسته بود که یا با دادن اطلاعات کارت، به صورت سالیانه حدود ۷۰ دلار از حساب خوانندگان کم شود.

یا اینکه اگر حاضر نیستند این کار را بکنند، یک بار مبلغ ۲۵ یا ۵۰ یا ۱۰۰ پوند کمک کنند. البته فضایی برای ارقام دیگر هم در نظر گرفته شده بود.

اینکه این نوع اعلام خبر چه تاثیری در آینده‌ی گاردین دارد، هنوز به سادگی قابل پیش‌بینی نیست.

و نیز اینکه نمی‌توان به سادگی  عکس‌العمل آگهی دهندگان را حدس زد.

آنها ممکن است از این فرصت برای آگهی دادن بیشتر (با نرخ کمی منصفانه‌تر و احتمالاً قدرت چانه‌زنی بیشتر) استفاده کنند که این خبر خوبی است.

ممکن هم هست که میزان آگهی‌های خود را کاهش دهند و معتقد باشند که این رسانه اثربخشی گذشته را ندارد.

البته گاردین هوشمندانه در متن خود به افزایش مخاطبان و کاهش درآمدها اشاره کرده تا آگهی‌دهنگان چنین چیزی را پیش‌بینی نکنند.

اما من با استفاده از الکسا نگاهی به وضعیت گاردین کردم و به نظر نمی‌رسد که ادعای گاردین در مورد افزایش مخاطب‌ها صادقانه باشد:

رتبه الکسای گاردین

ممکن است احساس کنیم که شاید مخاطبان وب‌سایت‌های خبری ریزش داشته‌اند.

اما بررسی سایت‌های دیگری مانند Independent نشان می‌دهد که چنین فرضی چندان درست نیست:

independent-audiences

اینها را نوشتم تا یادم بماند و در آینده دوباره تبعات این رفتار را بررسی کنم. از طرفی گفتم شاید برای شما هم جالب باشد.

+126
  

اصغر فرهادی در کنار استیون اسپیلبرگ، کلینت ایستوود و فرد زینه مان

اصغر فرهادی دریافت کننده جایزه اسکار برای جدایی نادر از سیمین

خبر دریافت اسکار برای فیلم فروشنده، خبر خوشحال‌کننده‌ای بود و اگر چه اهل هنر و سینما نیستم و تخصصی در این زمینه ندارم، اما فکر کنم در حد تبریک گفتن منطقی بود که پست کوتاهی رو به این خبر خوب اختصاص بدم.

خصوصاً اینکه اخیراً در مورد #موضع گیری در فضای دیجیتال مطالبی منتشر کردم و الان موضع گرفتن یا نگرفتن – حداقل در وبلاگ خودم – می‌تونه جدی‌تر و فکر‌شده‌تر تلقی بشه.

بنابراین، فکر می‌کنم باید در مورد اینکه به حرف‌ها و نظرات و رویدادهای مربوط به چه افرادی می‌پردازم یا نمی‌پردازم، کمی دقیق‌تر باشم.

در این راستا و با توجه به اینکه مشخصه چه کسانی در مقابل این اتفاق خوب، موضع نمی‌گیرند، تبریک نگفتن یا حرفی ننوشتن ممکنه ناخواسته باعث شه در گروه اونها تلقی بشیم.

خوشحالم که اصغر فرهادی با دو بار دریافت اسکار در کنار کارگردانهای بزرگی مانند اسپیلبرگ و ایستوود و زینه مان و سایر بزرگانی قرار گرفت که تعدد جوایزی از این دست رو در کارنامه خودشون دارند. شاید جایزه‌ی اصغر فرهادی از این جهت ماندگارتر بشه که بسیاری از رسانه‌های جهان، وادار شدند از تصویر او هنگام دریافت اسکار فیلم جدایی نادر از سیمین، برای تزیین خبر جدیدشون استفاده کنند.

شاید جملات پایانی پیام ویدئویی اصغر فرهادی به برنامه‌ی UTA که جمعه عصر برگزار شد، پایان مناسبی برای این تبریک باشه:

I hope this unity will continue and spread to fight other injustices.

Filmmakers can break stereotypes around the world by turning their cameras to capture shared human qualities.

امیدوارم این اتحاد ادامه و توسعه پیدا کند و مبارزه با سایر بی‌عدالتی‌ها را هم در بربگیرد.

فیلمسازان با استفاده از دوربین‌هایشان و ثبت اشتراکات انسانی، می‌توانند سایر استریوتایپ‌های موجود در سراسر جهان را نیز بشکنند.

***

جا داره یادی هم بکنیم از عباس کیارستمی و اجازه ندیم که به عادت رسانه‌ها، خاطره‌های دیروز زیر غبار خوشی‌های امروز مدفون بشن.

عباس کیارستمی هم سالها، در زمانی که فضای رسانه‌ای جهان، نگرش چندان مثبتی به ایران نداشت، با دوربینش اعتبار و حال خوب رو به هموطنانش هدیه می‌داد.

عباس کیارستمی

+160
  

زغالچه: مرز بین آنتروپومورفیسم و آنتی آنتروپومورفیسم

پیش نیاز مطالعه‌ی این لحظه نگار: آنتروپومورفیسم   😉

لحظه نگار - محمدرضا شعبانعلی - زغالچه - گربه سیاهاین همون زغالچه‌ی دوست داشتنی منه که قبلاً به بهانه‌های مختلف ازش صحبت کردم. الان دیگه هشت یا نه ماهه شده.

از روزی که توی کوچه پیداش کردم و هفته‌های اول زندگیش بود و پنیر می‌خورد،‌ با همدیگه دوست هستیم و الان چند وقته که بیشتر توی حیاط خونه‌ی من زندگی می‌کنه.

البته حتی توی برف و سرما هم بیرون می‌مونه که پادشکننده بشه.

صبح ها که می‌خوام از خونه بیرون بیام، هر ساعتی باشه بیدار میشه، دنبال خودم و ماشین تا توی کوچه میاد و قبل از اینکه درب اتوماتیک بسته بشه، دوباره میدوه و میره تو.

شب‌ها هم در پارک ماشین کمک می‌کنه. باید چند بار عقب و جلو کنم و به تعداد دفعات جابجایی، اون هم جابجا می‌شه و نزدیک شدن به دیوار رو با صدای بلند اطلاع می‌ده.

البته از پشت ماشین بیرون نمیاد. چون فکر می‌کنم می‌فهمه که این ماشین قرار نیست زیرش کنه (البته ما معمولاً توسط آدم‌ها و ماشین‌ها و اشیائی که فکر می‌کنیم قرار نیست زیرمون کنند، به فنا می‌ریم. اما دیگه در این حد رو بعید می‌دونم زغال بفهمه).

قبلاً‌ در مورد آنتروپومورفیسم یا انسان انگاری صحبت کرده‌ام.

مثلاً من قدیم که خوکچه‌ی هندی داشتم (لاکی و لوک)، احساس می‌کردم من رو خیلی خوب می‌شناسن و وقتی خونه میام حسابی من رو صدا می‌کنن.

بعد که اونها رو به دوست دامپزشکم دادم، دیدم همون صداها رو (و چه بسا بهتر از اون صداها رو) از لحظه‌ی اول برای اون هم در میارن و به این شکل، دچار شکست عاطفی شدم.

شاید در مورد حیواناتی مانند سگ و گربه، یکی از رایج‌ترین خطاهای آنتروپومورفیستیک، این باشه که ما گاهی فکر می‌کنیم حیوانات چیزی شبیه شرم رو تجربه می‌کنن. بارها دیده‌ام که صاحبان سگ‌ها می‌گن سگ‌شون به خاطر یک اشتباه خجالت کشیده.

من هم این حس رو گاهی به زغالچه دارم.

وقتی مسافرت هستم یا بیرون هستم و میرسم و زغال توی سطل زباله‌ی خیابون هست، میره قایم میشه و بعد یواشکی از یه جایی که دیده نشه میاد توی حیاط. می‌تونم فرض رو بر این بذارم که جلوی من خجالت می‌کشه بره سر سطل زباله. خصوصاً اینکه توی خونه غذاهای خوب گیرش میاد.

چند وقت پیش، از دنیل رابینسون (که گه‌گاه مطالبی ازش نقل می‌کنم) شنیدم که می‌گفت خطای دیگری هم در ما انسان‌ها هست که می‌شه بهش گفت: آنتی آنتروپومورفیسم. شاید بشه انسان ننگاری ترجمه‌اش کرد در مقابل انسان انگاری.

به این معنا که ما به خاطر وسواس علمی، حاضر نشیم برخی از بدیهی‌ترین ویژگی‌های موجودات دیگه و سیستم‌های دیگه رو بپذیریم.

مثلاً گربه یا سگ واقعاً تعجب کنند. ولی ما به خاطر دقت علمی، بگیم که این تعجب کردن یک صفت انسانیه و ما نباید اشتباهاً اون رو به گربه‌ و سگ نسبت بدیم.

یا اینکه اونها واقعاً دلتنگ بشن و ما فکر کنیم که دلتنگی و وابستگی عاطفی، صفت انسانیه و ما نباید به این حیوانات نسبت بدیم.

قاعدتاً این ماجرا صفر و یک نیست.

اما تشخیص اینکه هر سیستمی (از جمله زغالچه یا ما یا عالم هستی) رو در چه ویژگی‌هایی می‌شود به خودمون تشبیه کنیم و در چه ویژگی‌هایی باید مراقب باشیم که دچار این تشبیه نشویم، واقعاً کار ساده‌ای نیست.

روزهایی که با زغالچه حرف می‌زنم یا اون با من حرف می‌زنه، بیش از هر زمان دیگه‌ای به این مسئله فکر می‌کنم.

+145
  

خودافشایی: دارم به یک سمینار فکر می‌کنم!

پیش نوشت: به عنوان تمرین #خودافشایی تصمیم گرفتم اینجا مطلبی را با شما در میان بگذارم. همکارانم معتقد بودند که نباید الان این موضوع را مطرح کنم. اما نهایتاً توانستم آنها را قانع کنم که یک اطلاع‌رسانی اولیه انجام دهم.

پیش نوشت دو: این مطلب صرفاً یک اطلاع رسانی کاملاً صمیمانه و دوستانه است و ممکن است جزئیات آن یا کلیات آن یا اصلاً بود و نبود آن،‌ بر اساس شرایط آتی تغییر کند.

اصل مطلب:

طی این سه سال که کامنت‌ها و تحلیل‌ها و نظرات دوستان متممی را در متمم خوانده‌ام، به نتیجه رسیده‌ام که بسیاری از آنها طی این مدت حرف‌های ارزشمند و آموزنده‌ی زیادی دارند که مناسب است به صورت جدی‌تر شنیده شود.

از سوی دیگر، دوستان من مدت‌هاست می‌گویند که علاقمند هستند به بهانه‌ای دور هم جمع شوند و قاعدتاً مشترک‌ترین علاقه‌ی ما متممی‌ها، آموختن و آموزاندن و توسعه مهارت‌های فردی است.

به نتیجه رسیدم که شاید یک کار خوب این باشد که در سال آینده یک سمینار برگزار کنیم که فقط متممی‌ها حق ثبت نام و شرکت در آن را داشته باشند.

سخنران‌ هم دوستان متممی باشند. من هم در این سمینار به عنوان شنونده (و شاید حداکثر مجری) شرکت می‌کنم.

اگر زمان سخنرانی‌ها را کمی معقول و منطقی انتخاب کنیم، می‌توانیم شنونده‌ی سخنرانی‌های متعددی باشیم و شاید هم برخی کارگاه‌های موازی داشته باشیم تا از فرصت بهترین استفاده را بکنیم.

هنوز حتی به دوستانی که معمولاً من را در کارهای اجرایی از این جنس یاری می‌کنند این مسئله را نگفته‌ام. همچنین هماهنگی‌ها برای اخذ مجوزهای لازم را انجام نداده‌ام.

اما دوست داشتم به هر حال بگویم که در حال طرح ریزی چنین کاری هستم و اگر مشکلی غیرقابل پیش‌بینی به وجود نیاید، می‌شود این کار را در فصل دوم یا سوم سال آتی انجام داد.

حتی از میان کارهای دوستانی که قرار نیست (یا تمایل ندارند یا انتخاب نمی‌شوند یا فرصت کافی برایشان وجود ندارد) سخنرانی داشته باشند، می‌توان مجموعه‌ای را انتخاب کرده و در متمم یا یکی از فضاهایی که در اختیار داریم منتشر کنیم.

این را فقط از این جهت گفتم که اگر به چنین رویدادی علاقمند هستید، از حالا موضوعی را برای آن برنامه در ذهن داشته باشید و برایش مطالعه و تحقیق و جستجو کنید.

طبیعتاً موضوعات باید در محدوده‌ی آموزش‌های متمم باشند. به عبارتی در سرفصل‌های آموزشی متمم مطرح شده باشند. از سوی دیگر نباید تکرار درس‌های متمم باشند. چون کسانی که در آنجا حاضر می‌شوند، قاعدتاً تمام درس‌های متمم را خوانده‌اند (خصوصاً اینکه احتمالاً تعداد ثبت‌نام زیاد خواهد بود و ما هم اگر معیاری برای غربال‌گری انتخاب کنیم، منطقاً میزان فعالیت‌ها و مطالعات خواهد بود).

باز هم می‌گویم که هنوز همه‌ی جوانب این تصمیم را نسنجیده‌ام و هماهنگی‌های مربوط را با مسئولین ذی‌ربط انجام نداده‌ام.

اما دلم می‌خواست از حالا به شما هم بگویم.

چون قطعاً کسی که اینجا سر می‌زند غریبه نیست. کمی پخته‌تر که شد، در ماه‌های بعد به صورت رسمی در متمم اعلام می‌کنم.

+341